توركجه يازمالار
گله جك آذربايجانا ، يالنيز و يالنيز آذربايجانلا گله جك
یازان: عمران صلاحی بایرامییدی گئجه قوشو اوخوردو آداخلی قیز بی جورابین توخوردو هر کس شالین بیر باجادان سوخوردو آی نه گوزل قایدادیر شال ساللاماق بی شالینا بایراملیقین باغلاماق. نئچه یولداش بیرلیکده شام یئمک اوچون بیر قدیم دوستون ائوینه قوناق گئدیرلر . دوستلاری بیر اکینچی و کیچیک بیر کندده یاشاییردی. دوستلار بیرلیکده قدیم وشیرین سوزلر آچیب و اوردان بوردان قونوشورلار ،سوزلری چوخ قیزیر ، مجلس لری خوش گئچیر ، زامانین کئچمه گینی بیلمیر لر ، ساعات گئچه یارسینی کئچیر ، دوستلار گئتمک بیلمیرلر و اوردا اوزلرینی چوخ خوش دویغولانیرلار.اما ائو صاحیبی کی هرگئجه ، اوزامان بیر ایکی یوخو آلمیشدی، یاتماغا داریخیر. اونلارینین یانیندا بیر ائو پیشیگی ، اوتورب و دونه دونه اسنه ییردی، ائو صاحیبی گوردو کی ، دوستلاری بو تئزلیکده گتمه یه قرار وئرمه یه جک لر، پیشیگیه اوز توتوب اونا بیر محکم شاپالاق چالیب دئدی ، آخی حیوان پیشیگ سنین کی قوناغین یوخدو گئت یاتدآآ، نه یه اوتورب سان؟؟؟!!!!!! بوراسي اورمو تپ تميز بير دويغو دويدون دويماديغين بو بوراسي كلفچه ميزين پوزولاسي بوراسي يابانجي ديلده تانيشليق بوراسي اورمو ........ الهي ، يا ربيم ، اي اولو تانري ، بو گوزل و موبارك آييندا بيزيم گوناهلاريميزي باغيشلاو بيزه رحم ائت. شفاعت يا رسول الله آختارير مني كولك ، يالوارير سرين ياغيش ، آختارير جوشقون اورك، يالوارير:
باريش ، باريش . قاپي باغلي : باغلانيب عشقين قاپيسي اوزوموزه ، هي دولورحسرت ياغيشي گوزوموزه، چكدييميز آه دي اسن كولك لر، اسدي خزان، سولدو آچان چيچيك لر سعادته يوخدور اينان ذره جه، حسرتيله امر ائديريك ساده جه. دوستوم دئير: بير بيريني سئومك ايدي شرطيميز، نه بيله رديك حسرت اولار درديميز ، سانيرديك ياخيندير وصال دم لري ، گوزله مه دن حسرتي درد – غم لري ، بيز چوخ آجي حسرتيله گوروشدوك، آمان سيز فلكين فعلينه دوشدوك. قاپي باغلي: دوشونمه ديك بير گون گلر آيريليق باغريميزي دئشر دلر آيريليق ، سئوگيينه ن آشير داشير قلبيميز ، وصال آرزوسيله جوشور قلبيميز ، قالمييبدير دوزوم آيريليقيميزا، سبب اودور بيزيم آيريليقيميزا: باغلي دير عشقين قاپيسي اوزوموزه. دوستوم دئير : حيات فاني ، عمر قيسا ، عشق يالان، اجل آمان سيز دير وئرميير آمان، اگر محبتله سئويرسه اورك، هيجراني ياخين بوراخماماك گرك، بيز اوقدر بي وفا اينسانلاريك ، آجي حسرتي داداندا آنلاريك، باغلي دير عشقين قاپيسي اوزوموزه ، باغلي دير باغلي....
داش آتانلار بيلمه ديلر، پارچالانميش آينادا
بير آيدان مين آي چيخار
بير گونشدن مين گونش
بير اولدوزدان مين اولدوز
پارچالانديق آينا كيمي
چوخالاريق
چوخالداريق ايشيغي!
وقتي سه ساله ميشوم ، توركم
وقتي تلويزيون ميبينم ، فارسم
وقتي مدرسه ميروم ، فارسم
وقتي كتاب ميخوانم ، فارسم
وقتي روزنامه ميخوانم ، فارسم
وقتي دانشگاه ميروم ، فارسم
وقتي در جلسه اي حرف ميزنم ، فارسم
وقتي نامه اي مينويسم ،فارسم
وقتي جايي سخنراني ميكنم ، فارسم
وقتي ميميرم ، سنگ قبرم را فارسي مينويسند.
اما تو دنيا كه مي آيي ، فارسي
سه ساله كه ميشوي ، فارسي
تلويزيون كه ميبيني ، فارسي
كتاب ، روزنامه، مدرسه ، دانشگاه ،اداره .....، فارسي
اما من
اگربخواهم دوكلمه به زبان مادري ام بنويسم ،
به من ميگويي : پان تورك و ......!!!؟

يازينين آردي
البته تنها ما نبودیم که اینگونه بودیم ، بلکه تعداد زیادی از قشقایی ها
اینگونه اند.اینک با اتوبوس از اصفهان به سمت شیراز در حرکت بودیم پسر
جوانی که در صندلی کنار من نشسته بود سر صحبت را باز کرد، سوال تکراری
وتقریبا” سخت – بچه کجایید؟- را از من پرسید.ماندم در جوابش چه بگویم ،
زرین شهر ؟ شیراز؟ فیروزآباد؟یا هیچکدام! همان جواب تکراری را که قبلا” در
شیراز و فیروزآباد به این سوال داده بودم را دوباره تکرار کردم ، گفتم ترک
هستم،این جمله برای قشقایی ها جمله آشنایی است،اما برای دیگران شاید کمی
نا ملموس باشد. مردم شیراز و فیروزآباد که تا حدی از قضیه مطلع بودند این
جواب زیاد برایشان نامفهوم نمی نمود، اما این بار فرق می کرد و جواب من
برای این جوان اصفهانی کاملا” نامفهوم بود. نیش خندی زد، گفتم: چیه ؟ ترک
بودن خنده داره؟ گفت: “نه، ولی تو جواب سوال من را ندادی. من نام شهرت را
می پرسم تو هویتت را می گویی.” انصافا” راست می گفت اما من جوابی غیر از
این نداشتم که به او بدهم . به نظر شما چه جوابی باید به او میدادم؟ آیا
فیروز آباد را باید می گفتم که گویا پایتخت یکی از سلسله های فارس زبان
حاکم بر ایران یعنی ساسانی ها بوده است و هر آنچه از آثار و ابنیه باستانی
که دارد منسوب به این سلسله می باشد و هیچ گونه سنخیتی با گذشته من
ندارد؟یا بایستی شیراز را می گفتم که فقط دو سال در آنجا سکونت داشتم ؟ یا
زرین شهر را که فقط دو ماه بود به این شهر آمده بودیم؟ همگی خوب می دانیم
که هیچ وقت به یک ایرانی که قریب به پنجاه سال در آمریکا زندگی کرده است
آمریکایی نمی گویند ، او هنوز هم یک ایرانی است که در آمریکا زندگی می
کند،چه برسد به دو سال یا دو ماه.من که هر چه فکر کردم نتواستم خودم را
متقاعد کنم که نام یکی از این شهرها را به عنوان هویت مکانی ام به آن شخص
بگویم و بیچاره بدون آنکه جوابش را گرفته باشد از من خداحافظی کرد و رفت.
او رفت اما سوالش بد جوری ذهنم را مشغول خود کرده بود و هنوز داشتم به
سوال او فکر می کردم که ناگاه یاد جمله معروف “ویتگنشتاین” افتادم که می
گوید:” زبان من دنیای من است و دنیای من زبان من “. این جمله معروف فیلسوف
نامی قرن بیستم در مورد ما قشقایی ها به گونه ای دیگر تعبیر شده است :”وطن
من زبان من است و زبان من وطن من.” آری شهر من زبان من است. جواب آن جوان
را نا خود آگاه به درستی داده بودم ، زبان من تنها یادگار وطن من است که
اکنون در غیاب وطن نقش حساس و پر مسئولیت وطن را به خوبی ایفا می کند،طی
چند قرن چنان ماهرانه این نقش را ایفا نموده است که هرگز غم غربت و فراق
وطن را احساس نکرده ایم ،او در غربت فرزندانی را در دامن خود تربیت نمود
که ارتش بریتانیای کبیر_sprرا در جنوب به ستوه آوردند، تا جایی که وینستون
چرچیل در ملاقات با روزولت در باره قشقایی ها چنین می گوید:«هیچ وقت نمی
شود به این قشقاییهای لعنتی اعتماد کرد. در جنگ جهانی اوّل و دوّم آنها
پدر ما را در آوردند.» او حالا دیگر خود وطن شده است، وطنی مهربان که هیچ
وقت فرزندان خود را تنها نمی گذارد،همیشه در کنار آنهاست.آری این گونه است
که شیراز با فیروزآباد واصفهان هیچ فرقی برای ما ندارد ، این گونه است که
در مسافرت ها دلتنگ وطن نمی شویم ،چون وطن همیشه و در همه جا با ماست،
دیگر نگران تبعید نیستیم ، دیگر نگران رانده شدن از وطن نیستیم ، وطن ما
در وجود ماست ، با تبعید ما وطن هم تبعید می شود و این یعنی از دست رفتن
ماهیت تبعید. ، دیگر از بی وطنی نخواهیم نالید، اگر چه غم غربت با ما عجین
شده است. بیهوده گفت آن کس که قشقایی ها را “وطن پرستان بی وطن ” نامید.
وطن من فلسفه ایست که هر مهمل باف بیهوده گویی قادر به درک آن نیست.
آری وطن من زبان من است!
قاشقايلي تورك: دومان قره قانلو
| Design By : Night Skin |




